تبلیغات
غمستان - یازدهم شعبان ظهور شاهزاده علی اکبر علیه السّلام مبارک

یازدهم شعبان ظهور شاهزاده علی اکبر علیه السّلام مبارک

حضرت علی اکبر علیه السّلام

اسعدالله ایّامکم

یازدهم شعبان سالروز ظهور نور مولانا علی الاکبر علیه السّلام مبارک باد.

شهزاده عالم امکان حضرت مولانا علی اکبر علیه السّلام در زیبایى صورت و سیرت و منطق اشبه مردم به رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلّم بودند.
هم چنان که خداوند درباره اخلاق پیامبر صلى الله علیه وآله مى فرماید:
اِنّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ.
همانا تو داراى اخلاق عظیم و برجستهاى هستى.
حضرت على اكبر علیه السلام هم در جمیع صفات و اخلاق چون پیامبر صلّی الله علیه و آله بودند و پدر بزرگوارشان دربارهى ایشان مى فرمودند:
»اللّهُمَّ اشهَد فَقَد بَرزالیهم غُلامٌ اَشبَهُ الناسِ وَ خلقاً و مَنطقاً بِرسولِكَصلى الله علیه وآله و كُنّا اِذا اشتقنا الى نَبیّك نَظَرنا الیهِ .
خدایا گواه باش جوانى كه در خلقت و سیرت و گفتار شبیه ترن مردم به پیامبرت بود به جنگ این مردم رفت و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق مىشدیم به این جوان نگاه مىكردیم.
خب آیا منطق رسول خدا صلّی الله علیه و آله چیزی به جز علی دوستی بود؟!
در اوج عصبانیت حضرتشان با تشریف فرمایی امیرالمؤمنین علیه السّلام لبخند بر لبهای مبارکشان می نشست.
پس خلق و منطق مؤذن کربلا علیه السّلام نیز مبتنی بر محبت و ولایت جد بزرگوارشان حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام می باشد، چنانکه می بینیم در روز عاشورا با افتخار فرمودند: انا علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السّلام)...
ب: عصمت آن بزرگوار
در زیارتنامه حضرتشان می خوانیم:
« صلى اللَّه عَلیكَ و عَلى عِترتِكَ و اهلِ بَیتكَ و ابائِك و ابناءِك و اُمَّهاتِكَ الاخیار الا برار الذینَ اذهَبَ اللَّهُ عنهُمُ الرِجسَ و طَهَّرهُم تطهیرا.»
و این عبارت دیگری از لسان الله در راستای آیه تطهیر می باشد.
كه دورى از رجس همان عصمت است و در زیارت رجبیه مولا امام حسین علیه السّلام محدث قمى در مفاتیح نقل كرده است:
آنگه به سوى قبر حضرت على بن الحسین علیهما السّلام برو و نزد قبر آن جناب بایست و عرض کن:
« السلام علیكَ ایها الصدیقُ الطیّبُ الزَّكىُّ الحبیبُ المقَّربُ وابن ریحانةِ رسول اللَّه و جَعلكَ مِن اهل البیت الذیت اذهَبَ اللَّه عنهم الرجس وَ طهَّرَهُم تطهیراً.»
كه خداوند آن بزرگوار را از اهل عصمت قرار داد. كلمه طیبه و زكى نیز موید عصمت است.
ج: صفات آن سرور
حضرت على اكبر علیه السّلام داراى صفات جلال و جمال و ملكات نیكو بودند .
مثلا آن جا که در راه کربلا بعد از تلاوت استرجاع توسط مولا اباعبدالله علیه السّلام، عرض کردند:
أَفَسَلنا عَلَى الحَقِ ؛ آیا ما بر حق نیستیم ؟
حضرت فرمودند: بلى،
به پدر عرضه داشتند: اِذاً لا نبالى بالموتِ. حال كه چنین است از مرگ باكى نداریم.
د: شجاعت
آن بزرگوار شجاعت را از مولا على مرتضى علیه السلام به ارث برده بودند.
علامه مجلسى نقل مىكند؛ آن حضرت به هر جانب روى مى آوردند گروهى از ضرب حیدری ایشان به خاك هلاكت مى افتادند .
فَلَم یَزَل یُقاتِلُ حتّى ضَجَّ الناسُ مِن كَثَرةِ مَن قَتَلَ منهُم وَ رُوِىَ أنّه قَتَلَ عَلى عَطَشِهِ مأةً و عِشرین رُجلاًثم رَجَعَ الى ابیهِ...فَلَم یَزَل یُقاتِلُ حتّى قَتل تمام المأقَین....
بقدرى از آن لشگر كُشت كه از كثرت كشته به شیون آمدند و روایت شده؛ شهزاده حضرت على اكبر علیه السّلام با آنكه تشنه بودند 120 نفر را كشتند آنگاه نزد پدر بازگشته دوباره به میدان آمدند و آنقدر جنگیدند تا كشته ها به دویست نفر رسید.
اول شهید از اهل بیت
ابن ادریس مى نگارد: « و هوَ اوّل قَتیل فى الواقعه یَومَ الطَّفِّ مِن آل ابى طالبٍ. حضرت على اكبر علیه السّلام اولین كشته از آل ابیطالب علیهم السّلام در روز كربلا بودند.»
از زیارت ناحیه مقدسه هم چنین استفاده مىشود كه حضرت على اكبر علیه السلام اول شهید از اهل بیت بوده اند، كه مى فرمایند:
«السلامُ علیكَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل... سلام بر تو اى اولین جان باخته از خاندان بهترین زادگان-رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم-از دودمان ابراهیم خلیل (علیه السّلام)...»

شهادت حضرت على اكبر علیه السّلام
ابن سعد گوید: مردى از شامیان على بن الحسین را كه مادرش آمنه دختر ابى مره ثقفى و مادر او دختر ابوسفیان بود فراخواند و گفت: تو با خلیفه خویشاوندى دارى. اگر مىخواهى برایت امان نامه بگیرم و هر جا كه دوست داشتى برو. گفت: به خدا قسم خویشاوندى رسول خدا صلى الله علیه وآله از خویشاوندى ابوسفیان لازمتر بود كه مراعات شود.
هنگامیكه تمامى اصحاب شهید شدند و فقط اهل بیت باقى ماندند تصمیم گرفتند كه با تمام وجود به ملاقات مرگ بروند و شروع كردند به وداع با یكدیگر. نخستین كسى كه قدم پیش گذاشت ابوالحسن على اكبر بود كه بیست و هفت ساله بود. او آیینه جمال نبوى، ضرب المثل اخلاق نیكو و خلاصهاى از گفتار بلیغ بود.

شاعر عرب در باره رسول خدا مى گوید :
زیباتر از تو چشم من ندیده
بهتر از تو را زنى نزائیده
آفریده شدى در حالى كه مبرا از عیب هستى
گویا چنان آفریده شدهاى كه مى خواستى
على اكبر برخاسته از درخت نبوى
و وارث آثار طیبه است

اگر كه خداوند شهادت او را مقدر ننموده بود و اسماء آنها را در صحیفه نازل شده توسط جبرئیل بر پیامبر مقرر نكرده بود، هر آیینه او سزاوار مقام خلافت بود.هنگامیكه تصمیم گرفت به میدان برود جدایى او بر بانوان حرم، سنگین مىآمد، چون او پناهگاه آنان، حامى امنیت آنها و تكیه گاه آرزوهاى آنها پس از حسین بود، مىدیدند كه آهنگ رسالت در حال قطع شدن است. خورشید نبوت درحال كسوف است و اخلاق مهدى درصدد كوچ كردن است. پس او را احاطه كردند و به اطراف او چسبیدند و مىگفتند: بر غربت ما رحم كن، نمىتوانیم فراق تو را تحمل كنیم. على اكبر اعتنا نمىكند چون مىبیند كه امام زمان وى در حالى است كه دشمنانش براى ریختن خونش اجتماع كردهاند از پدر اذن مىگیرد و بر اسبى متعلق به حسین علیه السلام بنام »لاحق« سوار مى شود. حسین علیه السلام نتوانست جلوى اشك چشم را بگیرد .

مى روى از برم اكنون، پسرم
شدم این لحظه جگر خون، پسرم
گر شود با خبر، ام لیلا
شود از داغ تو مجنون، پسرم
ره تو هست مقدس، اما
چكنم با دل محزون پسرم
چه كند عمه ى تو، گر بیند
روى زیباى تو گلگون پسرم

به سوى عمرسعد فریاد زد: تو را چه شده؟ خداوند رحم تو را قطع كند چنانچه رحم مرا قطع كردى و خویشاوندى مرا با رسول خدا حفظ نكردى، امیدوارم خداوند كسى را بر تو مسلط سازد كه در رختخواب تو را ذبح كند.
آنگه محاسن خود را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: خدایا تو شاهد باش كه شبیهترین مردم به پیامبرت از حیث آفرینش و اخلاق و گفتار به سوى این قوم رفت كه هرگاه مشتاق سیماى رسول تو مى شدیم به چهره اش مى نگریستیم .

بارالها پسرم اكبر رفت
گل نورسته ى من دیگر رفت
آنكه در خلقت و خو چون احمد
اشبه الناس به پیغمبر رفت
آنكه آرامش قلب و جان بود
دلم آتش زده تا آخر رفت

خداوندا بركات زمین را از آنان بگیر و اگر برخوردارشان ساختى، دچار تفرقه شان ساز و حاكمان را هرگز از آنان خرسند مكن. اینان دعوتمان كردند كه یارى مان كنند، آنگاه بر ما تاختند و به جنگ ما آمدند و حرمت نزدیكى مرا با پیامبر پاس نداشتند و آنگاه با صداى بلند این آیه را تلاوت نمود.
»خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را برجهانیان برگزیده دودمانى كه برخى از برخى دیگر برترند و خداوند شنواى داناست.
در بسیارى از كتب است كه چون شاهزاده عازم جنگ شد امام به او فرمود: با مادر و برادر و عمه هایت وداع نما. پس به خیام حرم آمد و با صداى بلند فرمود:
»السلام علیكَ یا اخاهُ و علیكنّ یا أهل بیتاهُ هذا آخِرُ السلام و آخِرُ الكلامِ و اللّقاءُ فى الجنّة.
چون صداى جانفزاى على اكبر به گوش پرده نشینان حرم رسید دور او حلقه زدند و چنان گریه و ناله كردند كه بیهوش شدند...
امام سجاد علیه السلام فرمود: روز عاشورا به مرضى شدید گرفتار بودم. در آن حال دیدم یكى آهسته دست و پاى مرا مىبوسد نگاه كردم دیدم برادرم على اكبر است كه در كمال ادب بر روى پایم افتاده و صورت خود را كف پایم مىمالد. گفتم: اى برادر، چه شده است كه حالت دگرگون و اشكت جارى است؟ پاسخ داد:پدرمتنهامانده، یارانش كشته شدهاند اینك قصد آن دارم كه جانم را نثارش كنم.
شاهزاده، مادر و برادر و عمهها را وداع نمود و نزد پدر بزرگوار آمد شاه مظلومان بدست خود اسلحه بر او پوشانید و كلاه خود فولادى بر سر او گذاشت و كمربند چرمى كه از على مرتضىعلیه السلام به یادگار داشت بركمر وى بست و شمشیر مصرى را بر او حمایل كرد و اسب را به او داد تا سوار شود و او را بدین گونه روانه میدان كرد.
حمید گوید: دیدم آن حضرت از شدت غم گاهى مىنشست و گاهى بر مىخاست و سرخود را به آسمان بلند مىكرد و مىگفت: خدایا شاهد باش كه على را فداى امت جدّم كردم .

خدا بسوز دلم، واقفى كه جانم رفت *** ز جان عزیزترم، اكبر جوانم رفت

پس آن شاهزاده به میدان رفت، جمیع لشگر حیران جمال نورانى او شدند چون به میدان رسید بر آن سپاه تاخت و قوت بازویش كه نشانهاى از شجاعت حیدرى بود بروز داد و رجز مىخواند:

أَنا علىُّ بن الحُسین بن على *** نَحنُ وَ بیتِ اللَّهِ أَولى بِالنَّبى
تَاللَّهِ لت یحكُم فیناابن الدَّعِىِ *** اضربُ بالسّیف أحامى عن اَبى

ضَرب غلامٍ هاشمِمّى عَلَوىّ
»من پسر حسین بن على هستم، سوگند به كعبه ما نزدیكتر و شایستهتر به مقام پیامبر صلى الله علیه وآله هستیم سوگند به خدا نباید پسر زنازاده )ابن زیاد( بر ما حكومت كند، با شمشیر شما را مىكوبم همچون كوبیدن جوانى هاشمى و علوى و از حریم پدرم حمایت مىكنم«
على اكبر پیوسته به راست و چپ لشكر حمله مىكرد تاقلب لشكر فرو مىرفت، هیچ سست ارادهاى با او مقابله نمىكرد و هیچ شجاعى جلو نمىآمد مگر آنكه او را به هلاكت مىرسانید.
پیوسته با آنان مىجنگید تا آنكه شیون كوفیان از فزونى كشته هایشان بالا رفت و با آنكه تشنه بود 120 نفر از آنان را كشت، نزد پدر بازگشت و با زخمهاى فراوانى كه داشت عرض كرد: پدر جان ؛ تشنگى هلاكم كرده و سنگینى زره بى تابم كرده:

پدر جان، جبهه و ابزار جنگى *** چنان بر من نموده عرصه تنگى
سلاح و شدت گرماى سوزان *** چنان افكنده لرزه بر دل و جان
كه نزدیك است جانم بر لب آید *** مرا لطف تو عقد عقده گشاید
اگر دارى بده آبى بنوشم *** كه بیش از پیش در میدان بكوشم

»یا أبَةَ، العطشُ قَدَ قَتَلنى و ثِقلُ الحدید اجهَدَنى، فَهَل الى شَربه مِن الماء سبیلٌ اتَقَوى بها عَلى الاعداء«
اى پدر، تشنگى مرا كشت و سنگینى اسلحه مرا بزحمت انداخته و توانم را برده است آیا راهى به سوى قطهر آبى هست تا بر دفاع دشمن قوت یابم .
امام حسینعلیه السلام گریه كرد و فرمود: »محبوب دلم صبر كن، بزودى رسول خداصلى الله علیه وآله تو را سیراب خواهد كرد كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهى شد.«
» یا بُنَىَّ یَعِزُّ على محمد و على علىّ بن ابیطالب و علىّ اَن تدعوُهم فلا یُحبیوكَ و تستغیثَ بِهِم فلا یُغِیثوكَ. «
اى پسرم، بسى دشوار است بر رسول خداصلى الله علیه وآله و على مرتضى و بر من كه آنها را بخوانى و تو را اجابت نكنند و به آنها استغاثه كنى و به فریادت نرسند.
به او فرمود: اى فرزند زبانت را بیرون بیاور، پس زبان او را در دهان گرفت و مكید و انگشتر خود را به دهانش نهاد و فرمود: به میدان بازگرد كه امیدوارم پیش از شام جدت جامى لبریز از آب به تو بنوشاند كه بعد از آن هرگز تشنه نشوى.
على اكبر در حالى كه دست از جان شسته و دل به خدا بسته به سوى میدان رفت و در حالى كه از بشارت امام مسرور بود به سوى لشكر حمله كرد غبار را بر چهره آنان مىنشاند نمىفهمید كه آیا على اكبر است یا على بن ابیطالب كه در میدان ظاهر شده یا صاعقه است كه در برق شمشیر دیده مىشود تا اینكه هشتاد نفر دیگر را كشت كه تعداد كشتگان به دویست تن رسید. مردم كوفه از كشتن وى پرهیز مىكردند تا اینكه چشم مرة بن منقذ عبدى ملعون به او افتاد و گفت: گناه عرب به گردن من است اگر باز اینگونه بر لشكر حمله كند و داغش را به دل پدرش نگذارم.
در این میان كه به مردم حمله مىكرد آن ملعون سر راه او را گرفت و نیزه را بر او زد و او را به خاك انداخت و لشگر دورش را گرفتند و با شمشیر او را پاره كردند.
به روایت ) بحارالانوار ( مرة بن منقذ بر فرق آن جوان ضربتى زد كه تاب از او برفت لشگر با شمشیر بر او مىزد و او دست بگردن اسب خود انداخت و اسب كه گویا تیر به چشمش خورده بود یا خون آن حضرت بر چشمانش ریخته بود او را میان لشگر دشمن برد. »فَقَطَّعُوهُ بِسئوفِهم اِرباً اِربا« لشگر با شمشیر خود او را پاره پاره كردند. چون جان به گلویش رسید فریاد زد:
»یا أبتاهُ هذا جَدّى رَسولُ اللَّه وَ قَد سَقانِى بِكاسه الا وفى شربة لا أظلمأ بعدها أبَداً و هو یقول: العجل العجل فَانّ لَكَ كَأساً مَذخُورَة حتّى تشرَبَها الساعَةَ«
»پدر جان، این جدم رسول خداست كه جامى پر به من نوشانید كه دیگر تشنه نیستم و مىگوید: بشتاب، بشتاب كه جامى هم براى تو آماده كردهام تا در این ساعت بنوشى.«
به روایت دیگر از مرحوم سیدبن طاووس، صدا زد:
یا ابتاهُ علیكَ السلامُ هذا جَدّى یقرئك السلام و یقول لك عجّل القدوم علینا.
پدر جان خداحافظ، این جدم رسول خداست كه به تو سلام مى رساند و مى گوید هر چه زودتر نزد من بیا.
پس فریاد برآورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.
امام حسین علیه السلام آمد بر بالینش نشست .
»وَ وَضَعَ خدَّهُ على خدِّهِ وَ قال: قَتَلَ اللَّهُ قَوما قتلوكَ، ما أجزاهم على اللَّه و على انتهاكِ حُرمَة الرّسولصلى الله علیه وآله على الدنیا بعدك العفى .
آن حضرت صورت خود را بر صورت على گذاشت و فرمود: خدا بكشد آن گروهى را كه تو را كشتند، چه جرأتى نسبت به خداوند و بر شكستن حرمت پیامبرصلى الله علیه وآله دارند بعد از تو خاك بر سر دنیا باد.»
در »روضة الصفا« آمده كه امام حسین علیه السلام بر بالین جوانش با صداى بلند گریست كه تا آن زمان كسى صداى گریه او را نشنیده بود.
-------------------------------------------------------------------------------------
حیاة الامام الحسین علیه السّلام،ج 3،ص 245 و مقاتل الطالبیین.
بحار الأنوار،ج 45،ص .43
اعیان الشیعه،ج 8،ص .206
همان،ص .207
حیاة الامام الحسین
علیه السّلام،ج 3،ص .248
«على الاكبر
علیه السّلام»از عبد الرزاق الموسوى،چاپ 1368 قمرى،نجف، صفحه 146.





موضوع: حضرات آل الله علیهم صلوات الله، تقویم شیعه،
برچسب ها: شهزاده حضرت علی اکبر علیه السّلام، کربلا، مدینه، اشبه الناس، خلقا و خلقا و منطقا، تقویم شیعه، imam hussin(a.s)،
[ یکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ کلب الحسن علیه السّلام ]